ناصر الدين بيضاوى

19

نظام التواريخ ( فارسى )

كرد . شداد به وى التفاتى نكرد تا بلاى آسمانى به وى رسيد و او را با ديگر معاندان به ريح العقيم هلاك كرد و : مرتد بن شداد پادشاه گشت و به هود - عليه السلام - بگرويد و با او در حضرموت مىبود ، آن جايگاه درگذشت . افريدون بن آتبين « 1 » از اسباط جمشيد بود و پدران او از ضحاك گريخته بودند و در ميانهء شبانان مىبودند ] « 2 » . چنين گويند كه ضحاك قريب هزار سال پادشاهى كرد در ايران زمين و همواره بر رعيت جور كردى . آخر الامر دو سلعه « 3 » به شكل مار از دوش او برآمد « 4 » و وجع آن جز به مغز آدمى ساكن نمىشد و از براى طلاى آن خلق بسيار به قتل آوردند . كاوه « 5 » آهنگر از اصفهان از براى آن كه دو پسر او كشته بودند خروج كرد و پوستى كه آهنگران در پيش مىبندند بر سر چوب كرد ، و ضحاك را دشنام داد ، و خلقى بر وى جمع شدند ، و روى به ضحاك نهادند . ضحاك از ايشان بگريخت . پس ايشان افريدون را طلب كردند و به پادشاهى نشاندند و ضحاك را بازدست كردند « 6 » و قتل كردند « 7 » و

--> ( 1 ) - گ : « فريدون بن اثغيان » . ( 2 ) - مطالب بين دو قلاب را نسخهء د ندارد . ( 3 ) - سلعه - آژخ كه بىدرد بر اندام پديد آيد ( لغت نامهء دهخدا ) . ( 4 ) - ج و ب و س : « دوشهاى او برآمد » ، چاپى : « از دوشهاى او سر بر زدند » . ( 5 ) - ب و گ : « كابى » . ( 6 ) - الف : « به دست آوردند » ، چاپى : « باز به دست كردند » ، د : « به دست آورده » . باز دست آوردن به معنى دوباره به چنگ آوردن است . ( 7 ) - د : « فريدون بن اثقيان از فرزندان جمشيد بود و ضحاك را در طلب فريدون سعى بسيار بود زيرا كه از منجمان شنيده بود كه هلاك تو بر دست فريدون نامى كه از نسل جمشيد است خواهد بود . القصه چون كاوهء آهنگر فريدون را بيافت با ضحاك جنگ كرده ، ضحاك اسير گشت ، افريدون بر سرير موروثى بنشست و آن . . . » . بقيه